سوداسودا، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 16 روز سن داره

eshgham,sevda

بهمن ماه 93

1393/11/5 9:24
نویسنده : neda
220 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیز دل مامان

نمی دونی که چقدر بزرگ و فضول و شیطون شدی. به قدری شیطونی می کنی که نگو ونپرس و مرتب حرف می زنی. هر چی می گم یه چرا اولش می زاری و تکرار می کنی و اگه منم ادامه بدم تا یک ساعت مرتب همینجوری حرف می زنی.

 

مثلا می گی صدای چی میاد؟ میگم: صدای مامان زری. میگی: چراصدای مامان زری میاد؟ میگم: چون داره ظرف میشوره. میگی: چرا ظرف میشوره؟ میگم: چون ظرفهاشون کثیفه. میگی: چرا ظرفهاشون کثیفه؟ میگم: چون توشون غذا خوردن. میگی: چرا توشون غذا خوردن؟ میگم: دیوانم کردی نمی دونم. میگی: چرا نمیدونی؟ و من می خندم و بغلت می کنم.

برات فرقی نمی کنه مرتب در حال سوال کردنی. بعضی اوقات هم که حرفی نداری میگی: مامان. داری چی کار می کنی؟ و من هر چی جوابتو بدم اولش یه چرا می زاری و دوباره شروع می کنی.

 

یه مورد دیگه هم که می خوام بهت بگم اینه که شبها همیشه بغل مامان می خوابیدی و الان چند شب هست که یکی از عروسکهات یا کیفت رو بغل می کنی و می خوابی. دیشب اولش اومدی بغل من بخوابی ولی پشیمون شدی و حسنتو بغل کردی و پشت به من خوابت برد. از این حالتت برات عکس گرفتم که در اخر برات می زارم. دیشب بهت می گفتم بخواب سودا جون. میگفتی به حسن بگو بخوابه. به بالیشت هم بگو بخوابه. می گفتم بخواب تو عزیزم اونا هم می خوابن. البته الان چند شبی هست که فقط از پتو خودت استفاده می کنی و زیر پتو مامان هم نمیای.

 

دخمل من به خونه داری و بچه داری علاقه خیلی خیلی زیادی داری. مرتب کشوهای لباست رو بیرون می ریزی و مثلا لباسها رو تا کرده و دوباره می زاری تو کشو. از اون لباسهایی رو هم که خوشت میاد تن حسن می کنی. به حسن غذا می دی. و یکی از مهترین علایقت کیف حسین جون خاله الهام است هر موقع دستت به کیف حسین میرسه تمام کیف رو میریزی بیرون باز می زاری تو کیف این کارو تا یک ساعت پشت سرهم انجام میدی و در نهایت کیف رو میزاری رو دوشت و با خودت همه جا می بری.

یکی از موردهایی دیگه که جدیدا خیلی انجام میدی خبرچینی هست. به محض اینکه بابا شاهین جون بهت حرفی می زنه منو صدا می زنی و میگی مامان. نگاه بابا به من میگه ....   و من شما رو دعوا می کنم که نباید هر چی بابا میگه به من بگی. ولی فایده ای نداره.

 

شیطونی خیلی زیاد می کنی و واقعا اگه بخوام همشو بگم یه روز کامل باید تایپ کنم ولی بدون که مامان و بابا شما رو خیلی دوست دارن عزیز دلم خیلی. و مامان یه عالمه می بوستت نازگل من.

 

عسل مامان در حال فضولی

 

0

 

 

0

 

دخمل من بعد از دعوا کردن مامان بابت فضولی کردن.

 

0

 

اینم عسل مامان که لالا کرده و حسن جون رو بغل کرده است.

 

0

 

عسل طلای من بعد از تقریبا 20 روز رفتن به حمام.

 

0

 

0

 

سودا جون در حال بازی با بابا شاهین جون.

 

0

 

اینم خانوم کوچولوی من در حالی که تو اینه داره زبون درازی می کنه

 

 

0

 

دخمل ناز من اکثر اوقات اینجوری می خوابه.

 

0

 

عزیز دل مامان در پروما.

 

0

 

 

اینم چند تا عکس از دخمل شیطون من.

 

 

0

 

 

0

 

 

دخمل ناز من تو پروما.

 

 

0

 

 

 

0

 

 

0

 

 

پسندها (1)

نظرات (4)

پریسا
5 بهمن 93 10:58
سلام خدا نی نی تونو حفظ کنه به ما هم سر بزنید
مامانی
5 بهمن 93 17:13
چقدر ناناسیه این دخترخانوم خاله جون علیرضای منم توی مسابقه عکس نی نی سایت شرکت کرده نزدیک 50 تا رقیب داره اگه دوست داشتی بهش رای بده اینم لینکش ممنون http://photo.ninisite.com/Showphoto.aspx?vid=2015011122090505397
فاطمه & فائزه
7 بهمن 93 11:25
سلام ناااااااازی خدا حفظش کنه به وب داداشی ما امین جون سربزنید نظر فراموش نشه اگه با تبادل لینک موافقین خبرمون کنید ممنون
محمد
8 بهمن 93 7:37
بروزم ، به من سر بزن.
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به eshgham,sevda می باشد